غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

6

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

باران نباريد لاجرم بر مكر غز مطلع گشته لشگر بسرش كشيد و بين الجانبين حربى صعب اتفاق افتاده ولد بزرگتر غز بيغو نام در آن جنك بقتل رسيد و هنوز نزاع و خصومت ميان اولاد ايشان باقيست اما چين ابن يافث در موضعى كه حالا بلده چين در آن سرزمين است ساكن گشت و او بدقت طبع وحدت ذهن موصوف بود و صورتگرى و نقاشى و بافتن جامه ملون اختراع نمود و ابريشم از كرم پيله حاصل فرمود و اكثر صناعات كه تاكنون در ميان مردم چين متعارفست از مخترعات اوست و چين را ايزد تعالى فرزندى كرامت كرد ماچين نام و ماچين در زمان حيوة پدر خود شهرى ساخته باسم خود موسوم گردانيد و رسم پر زدن را بر سر دستار و خود ماچين پديد آورد و مشك از نافهء آهو حاصل كرد اما كمارى بعيش و شكار ميل داشت و در جائى كه حالا شهر بلغار است علم اقامت برافراشت و او را دو پسر بود بلغار و برطاس پوستين سمور و سنجاب برطاس بدست آورد و چون ترك بن يافث دويست و چهل سال عمر يافت عنان عزيمت بصوب عالم عقبى تافت و پسرش المجنه خان قايم‌مقام گشت اما المجنه خان پادشاهى معدلت آثار خجسته اطوار بود و بر قواعد و رسوم پدر چيزى چند درافزود و بعد از آنكه بكبر سن رسيد امر سلطنت را بپسر خود ديب باقوى تفويض نموده عزلت گزيد ديب باقوى معنى ديب تخت و جاه و منصب است و باقوى بزرك را گويند و ديب باقوى ملكى بزرگوار فلك اقتدار بود و در وقت عزيمت عالم آخرت پسر خود كيوك را بسلطنت تعيين كرد كيوك خان بعد از فوت پدر مدتى بر سرير خانى نشست و در آخر عمر پسر خود النجه را وليعهد كرده رخت سفر عقبى بربست النجه خان پادشاهى عدالت شعار وافر احسان بود و در ايام دولت او اتراك بكثرت نعمت مغرور گشته از طريق مستقيم انحراف جستند و در كفر و ضلالت افتادند و النجه خان را در زمان جهانبانى دو پسر بيك شكم متولد گشت يكى را تاتار نام كرد و ديگرى را مغول و چون اين پسران بسن رشد و تميز رسيدند النجه مملكت را بر ايشان تقسيم فرمود تاتار و مغول پس از فوت پدر هريك در ولايت خود به دارائى رعيت و سپاه مشغول شدند و و از طبقهء تاتار هشت نفر بر سرير سرورى نشستند برينموجب تاتار خان ابن النجه خان بوقا خان بن تاتار ملنجه خان بن بوقا السلى خان بن ملنجه اتسز خان بن السلى اردو خان بن اتسز بايدو خان بن اردو خان و اردو پادشاهى عاليشان بود و در ايام دولت او بسر مغولان لشكر كشيده بدانسبب ميان قوم تاتار و مغول منازعت روى نمود سونج خان بن اردو خان كه آخرين ملوك تاتار است و در زمان سلطنت او نايرهء عداوت بين الجانبين بمرتبهء افروخته گشت كه ديگر به آب اصلاح انطفا نپذيرفت اما طبقه مغول نه نفر بودند و مغولان تقوز را از اين عدد گرفته‌اند و لفظ مغول در اصل مونك اول بوده يعنى فرومانده و ساده دل و نخستين اين طبقه مغول خان بود و او را ايزد تعالى چهار پسر كرامت فرمود قراخان و آذر خان و كز خان و اوز خان و چون مغول خان از جهان گذران رحلت كرد پسر بزرگترش قرا خان روى بتمشيت مهمات سلطنت آورد ذكر قرا خان چون قرا خان در مملكت تركستان جهانبان شد در قراقرم بحدود دو كوه كه آن را ارتاق و كرتاق خوانند جهت يورت ييلاق و قشلاق تعيين نمود و در ايام دولت او مغولان در كفر و شرك بمرتبهء غلو ميكردند كه اگر پسرى از آن طريقه مذمومه اجتناب فرمودى البته بتيغ نامهربانى پدر